در انتـــــــــــــــــظار عشق
 
منبع: معبر سایبری بی سنگر                                                                                                                                 یروزی دشمن رو پشت شهر متوقف کرده بودن تعدادشون کم بود ولی یه ارتش بزرگ از دشمن رو متوقف کرده بودن خب جنگ جنگ باور ها بود فرمانده میگفت : بچه ها اگه شهر سقوط کرد ایمانتون سقوط نکنه !

فرمانده کجایی ببینی چطور ایمان ها سقوط کرده ...! نیستی ببینی چطور یورتمه رفتن رو خون شهدایی که برای عفت و حیا جوانان رفتند به بعضیا لذت میده ...، فرمانده نبودی ببینی چطور دل امام زمان(عج) رو خون میکنند ...!

نیستی ببینی چطور اشک های تنهایی سید علی داره وجود ما رو به آتیش میکشه ...! جنگ هنوزم جنگ باورهاست،خیلی ها پای خون شما وایسادن و خیلی ها هم سرشونو بالا گرفتن و پایمالش کردن و رد شدن !

اسم خودشون رو مرد گذاشتن ، ولی باور کن من حیفم میاد بهشون بگم مرد...،!بیشتر شبیه نامردن تا مرد ...!
بهش میگم اقا پسر گل اون چیزی که تو برداشتی ابرو نبود آبرو بود بهش بر میخوره میگه من روشنفکرم ، من متمدنم ! من آریاییم...


دیگه ماجرا داره به جاهای جالبش میرسه کم کم داریم به طرفی پیش میریم که خواهر برادر سر لوازم آرایشی دعواشون بشه ، یا نه تو تعیین هویتشون دچار دوگانگی بشن ... اینا کلا از اصول این حالتاست لطفا به تمسخر نگیرید اینا از پسر بودنشون راضی نیستن درک کنید ... !

مرد بودن به نر بودن نیست سعی کنید مرد بودنتون رو طور دیگه ای ثابت کنید !


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳٩۳ توسط دختــر ایــــ❤ــــرانی